راميلاراميلا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
رونیکارونیکا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

✿ کوچولوهای دوست داشتنی مامان و بابا ✿

کــ ــاردستـــ ــی رامیــــ ـــلا

    عکسهایی از هنر نمایی و خونه چادری جدید رامیلا جون .   برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید .       این هم خونه چادری که تازه براش گرفتیم که خیلی دوسش داره حسابی هم ذوق کرد .       این هم از هنرنمایی های رامیلا خانم ما . شاید هم بهتر بگیم کاردستی که این هنر دست را به کمک آنا از برنامه های کودک یاد گرفته نشستند درست کردن یک قاب عکس خوشکل .       ...
31 مرداد 1392

عکسهای جشن تولد

                               توی پستهای گذشته گفته بودم عکسهای جشن تولد میزارم تا ببینید این هم از عکس هایی که قولشونو داده بودم .     قربون این دو تا دخمل خوشگل من برم که اینقدر خانم و با پرستیژ عکس گرفتید . ...
19 مرداد 1392

خبر خبر یک خبر خیلی مهم

    یک خبر خیلی خیلی مهم، رامیلای مامان وقتی فهمیدی که چی شده از خوشحالی بالا و پایین می پریدی؛ راستش ما هم خیلی خیلی خوشحالیم چون به جمعمون یک نفر دیگه اضافه میشه بله درسته یک نی نی کوچولوی دیگه تو راهه . البته این نی نی کوچولو هنوز خیلی خیلی کوچولو به خاطر این باید یکمی دیگه صبر کنیم تا ببینیم دختره یا پسر، راستش اول انشاالله سالم باشه بعد هر چی باشه خدارو شکر همین که یک همبازی برای رامیلا خوبه . راستی عجله نکنید این نی نی مربوط به ما نمیشه دختر یا پسر دایی رامیلا میشه یعنی نی نی دایی تایماز و خاله روناک و تازه دو ماهش است و این وسط دخمل ما هم که این موضوع رو فهمید و کمی من ...
15 مرداد 1392

دعوت به جشن تولد

  سلام دختر گلم رامیلای گلم چند روز پیش زن عمو صفا تو رو برای تولد دخترش یاس مینا و افطاری دعوت کرد که تو هم خیلی خوشحال شدی و برای جشن تولد روز شماری می کردی این اولین جشن تولدی بود که به طور رسمی دعوت شده بودی، صبح روز پنجشنبه با هم رفتیم یک عروسک برای کادو تولدش خریدیم بعد هم نشستیم و با هم کادوش گرفتیم. بعد از اون بردمت حمام و لباس مهمونی پوشیدی و آماده رفتن به تولد شدی، ساعت 9 شد و با دایی آرش رفتیم خونه عمو بهروز و زن عمو صفا که حسابی تو زحمت افتاده بود، کلی هم مهمون داشت بعد از افطار هم یک تولد کوچولو برای دخترش گرفت که تو هم کنار یاس مینا نشستی و شمع روی کیک رو با کمک هم فوت کردین راستی کلی هم کادو گیرش اومد، عمو بهروز و...
11 مرداد 1392
1